کار ثابت یا پروژه ای؟

یکی از چالشهای اساسی تصمیم گیری برای فارغ التحصیلان به ویژه فارغ التحصیلان MBA انتخاب بین دو نوع رویکرد متفاوت کاری است: رویکرد اول این است که در یک سازمانی به صورت ثابت مشغول شوند و از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر در یک سمت مشخص کار کنند . رویکرد دوم اینست که به صورت تمام وقت و یا نیمه وقت در یک یا چند پروژه به صورت "موقت" در قالب یک "شرح خدمات" معین کار کنند. قبلا تصورم این بود که کار پروژه ای به خاطر چالش انگیز بودن و عدم روتین بودن کار و همچنین درآمد بیشتر از جذابیت بالاتری برخوردار است و به لحاظ "اثربخشی" نیز امکان انجام تحولات بیشتر فراهم است و اسیر دام روزمرگی نمی شویم. تجربیات قبلی کاری من بیشتر در قالب "پروژه های" مشاوره مدیریت بوده است اما در 2 ماهه اخیر کار ثابت را تجربه کرده ام. تصور قبلی من کاملا عوض شده است. به این نتیجه رسیده ام که به  ندرت در قالب پروژه های مشاوره مدیریت امکان ایجاد تحولات سازمانی وجود دارد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

  1. خروجی  کارهای مشاوره ای اغلب در قالب یک سری ایده پردازی هاست و معمولا اجرای ایده ها به افراد دیگری پس از اتمام پروژه سپرده می شود. ایده خوب تنها 10 درصد از کار است و 90 درصد کار اجرا و عملیاتی کردن ایده هاست و عملا کارهای پروژه ای از مرحله ایده پردازی صرف فراتر نمی روند و لذا "اثر بخشی" این رویکرد پائین است.
  2. در کارهای پروژه ای شما همیشه در سازمان به عنوان یک نیروی بیرونی پنداشته می شوید. مقاومت در مقابل فعالیتهای شما زیاد است. مشکلات سازمانی به خوبی یه شما انعکاس داده نمی شود و عملا در یک حلقه بسته قرار می گیرید.
  3. در کار پروژه ای همه چیز در قالب "شرح خدمات" است. مشکل از همین جا آغاز می شود. معمولا کارفرما از همان ابتدا به علت فقدان شناخت کافی "شرح خدمات" را درست تعریف نمی کند. از همان ابتدا سوالات درستی مطرح نمی شود و اصولا شما به دنبال جواب سوالی هستید که خود سوال غلط است. در طول کار نیز انعطاف پذیری بسیار پائین است و تغییر شرح خدمات عملا کاری بوروکراتیک و زمان بر است.

 اما در مقابل مزایای انجام کارهای مشاوره مدیریت در قالب "کار ثابت" اینست که ایده پردازی و اجرا همراه می شوند و لذا سرعت انجام تغییرات بسیار بالاست. انعطف پذریری زیاد است و در صورتی که از  راه اصلی منحرف شده باشیم نیازی به انجام کارهای بوروکراتیک برای تغییر  شرح خدمات نیست و به سرعت اصلاحات صورت می پذید.

 به لحاظ سازمانی همکاری افراد افزایش می یابد و سطح مقاومت ها در مقلابل تغییرات کاهش می یاید.

 به لحاظ فردی نیز این نوع کار جذابیت بالائی دارد. رضایت فردی(سطح پنجم مازلو!) زمانی حاصل می شود که فرد به ثمر نشستن ایده ها را به عینه ببیند. بیش از اینکه به ابده پردازی صرف و تکرار مفاهیم انتزاعی پرداخته شود یه صورت عینی تغییرات و بهبودها را می بیند و لذا فرد رضایت درونی بالاتری کسب می نماید.

خلاصه اینکه هیچی مسخره تر و بی حاصیت تر از کار پروژه ای نیست!

چقد زیاد  حرف زدم! 01.gif

/ 5 نظر / 4 بازدید
hamed ghoddusi

ضمنا اگر مشاور حرفه‌ای باشيد قرارداد را طوری طراحی می‌کنيد که اين مساله‌ها را پوشش بده. اون نقشی که شما دوست داری در قالب فرد تمام وقت داخل سازمان انجام بدی با نقش مشاوری که بايد کار پروژه‌ای بکنه متفاوته. ضمنا به اين هم نگاه کن که توی دنيا هيچ روندی به سمت داخلی کردن مشاوره‌ ديده نمی‌شه و اتفاقا بازار برون‌سپاری مشاوره مديريت خيلی داغه و خود حوزه مشاوره مديريت هم با سرعت زيادی رشد می‌کنه. اين يعنی مشاور بيرونی يه ارزش افزوده‌ای داره که مردم حاضرند بابتش پول بدن.

hamed ghoddusi

مهدی جان يکسويه قضاوت کردن تا اين حد؟ برادر من برای هر نوع کار مختلف شيوه تعريف متفاوتي جواب می‌ده. خيلی حوزه‌های مشاوره مديريت است که اصولا برای يک سازمان صرف نمی کنه فرد تمام وقت براش داشته باشه یا این‌که بازده فرد متخصص توی کار ثابت اون قدر پایینه که ارزش نداره. ضمنا يک کارکرد مهم مشاوره مديريت تجميع دانش و تجارب بين سازمان‌های مختلفه. مشاوری که روی يک حوزه خاص در سازمان‌های مختلف کار می‌کنه چيزهايی ياد می‌گيره که کل ارزش کارش به اون‌ها است و گرنه اون حرف‌های آبکی که توی دوره ام.بی.ا و کتاب‌های مديريت درس می‌دن که مفت نمی‌ارزه و کمکی به کسی نمی‌کنه. مشکل اينه که مشاور مديريت حرفه‌ای توی ايران خيلی خيلی کم داريم و هر جوان کم‌تجربه‌ای به صرف گذروندن درس توی يه حوزه‌ای اسمش را می زاره مشاوره و قراردادی کار می‌کنه و شرح خدمات می‌ده. توی دنيا به اين‌ها نمی‌گن مشاور. مشاور مدیریت يک آدم خاصه که تفاقا يکی از ويژگی‌هاش هم بيرونی بودنه برای اين‌که در بعضی موارد بيرونی‌ها عامل تغيير بهتری هستند.

mehdi

آره قبول دارم حامد جان. بيشتر من تصورم روی اين تیپ مشاوره های داخلی بود. مشکل اصلی من همين مشاوران جوان هستند. ام بی ای های صفر کیلومتر.همين متدولوژی های آبکی است واقعا خودم ترجيح ميدم خيلی چيزا رو اول ياد بگيرم و فضای کسب و کار رو تجربه کنم و بعد وارد حوزه مشاوره اون تيپی بشم. البته اگر یه شرکت مشاوره مثل مک کینزی باشه شرایط خیلی فرق می کنه. چون شما از صفر شروع نمی کنید و انباشتی از تجربیات قبلی سازمان وجود داره و به راحتی این تجربیات به شما منتقل میشه.

ehsan ehsani

Chand ta nokte ham be nazare man resid ke shayad mofid bashe: 1- Moshavere modiriat ro shayad beshe be do ghesm taghsim kard ke avvalish technical consultation hast mesle iso consultation ke dar in khosoos moshkelate az in dast kamtare. va shayad made nazare to daste dovome ke esmesh ro mishe gozasht "process consultation" 2-in masale az sazman ta sazman fargh mikhone, masalan inja sazmnhaayee ke man didam mesle Volvo va SKF ya gharardad emza nemikonan ya sai mikonan kheili khoob hamkari konan. elatesh ine ke gharardad bar mabnaie niaze moshakhas va jeddi baste mishe va baad mamoolan support ziad mikonan. albate sazmanha ideal nistan va resistance hame ja hast. (rasti inja McKinsey etefaghan kheili nirooye sefr kilometer migire. hatta az daneshkade hayee mesle mechanical engineering va computer)...

magna carta

سلام... بهت لينک دادم... يه سر بزن... WWW.BATOFUT.BLOGSPOT.COM