پنداشتها

 

مقاله ای از  منصور جاویدان و علی دستمالچیان در Academy of Management Executives چاپ شده که موضوع آن ویژگی های خاص فرهنگی افراد و سازمانهای ایرانی است. بد ندیدم که برخی از نتایج این تحقیق را در اینجا بیاورم:

  • ایرانی ها "فردگرا" هستند. فعالیتهای جمعی افراد غالبا صرفا با خانواده و حلقه ای از دوستان نزدیک است  و حرکتهای جمعی نهادی چندان فراگیر نیست.
  • زبان ارتباطی افراد به شدت "غیر مستقیم" است و تعارفات و حرفهای غیر صریح باعث بسیاری سردرگمی ها می شود .  
  • "تفاوت  قدرت" بین افراد در سازمانها و خانواده ها بسیار زیاد است و  اصولا چالش کردن در مقابل ایده های افراد مافوق به شدت مذموم است.
  • "عدم قطعیت"  در سیاستها و مقررات به شدت زیاد است و این موضوع باعث شده است افراد کمتر به روشها و روتینهای ثابت کاری علاقمند باشند.

 سازمانهای ایرانی به ویژه در بخش خصوصی به شدت خانوادگی است. فقدان سیستمهای کارامد باعث شده است مدیران اطمینان مورد نیاز خود را به جای سیستمها از طریق افراد مورد اعتماد خود کسب نمایند. 

+ mehdi ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

يک سوال استراتژيک!

به نظر شما روزانه چند نفر در تهران ساندويچ و يا پيتزا می خورند؟

+ mehdi ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

مهندسين صنايع و MBA ها

زمينه کاری مهندسين صنايع و فارغ التحصيلان MBA بسيار به هم نزديک است. برای من که با هر دو حوزه آشنائی داشته ام يک سری تفاوت های مهم بين نگاه آنها وجود دارد.

  • ابزارهائی که در اختيار مهندسان صنايع است اغلب متوجه کنترل و کاهش هزينه های سازمان است. اما MBA ها علاوه بر آن نگاهشان به افزايش درآمدها هم هست.
  • مهندسان صنايع روی افزايش کارائی(efficiency) و بهینه سازی وضع موجود متمرکز می شوند ولی MBA ها  بيشتر روی افزايش اثربخشی (effectiveness) و طراحی استراتژيها و الگوهای جديد سازمانی متمرکز می شوند.
  • مهندسين صنايع سعی در بهبود فرآيندهای عملياتی سازمان دارند اما MBA سعی در بهبود فرآيندهای پشتيبانی و مديريتی سازمان دارند.

پی نوشت:

  • هيچی بهتر از ترکيب مهندسی صنايع و MBA  نيست.
  • هم MBA و هم مهندسی صنايع در سطح بنگاه قابليت حل مسئله دارند و ابزاری برای حل مسائل فرابنگاهی ( بخشی(sectoral) و  کلان) ندارند. اينجا ديگه جای اقتصادی هاست.  اين را بعدا بيشتر در موردش می نويسم.
+ mehdi ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

نگاهی به پروژه های مشاوره مدیریت در بخش دولتی و یا شبه دولتی

اخیرا در بخش فروش یک شرکت خصوصی بزرگ مواد غذائی مشغول به کار شده ام. تجربه قبلی کاری من بیشتر در زمینه مدیریت فرآیندهای سازمان، طراحی سازمان، برنامه ریزی استراتژیک و سیستمهای اطلاعاتی بوده است. اغلب کارهای قبلی در قالب پروژه های مشاوره مدیریت صورت می گرفت و غالبا با کارفرمایان دولتی و یا شبه دولتی سر و کار داشته ایم. اما تجربه جدید در محیطی کاملا متفاوت صورت می گیرد.

  • اولا شرکت کاملا خصوصی است و به نوعی حالت تلفیق مالکیت مدیریت را داراست.
  • دوما این کار به صورت پروژه ای نیست و قرار است به صورت ثابت هر روز از ساعت 8 تا 5 بعد از ظهرهر در سازمان حضور داشته باشم و به عبارتی یکی از کارمندان شرکت هستم ( بر خلاف کارهای مشاوره که هر کاری بکنید کارکنان سازمان شما را از خود نمی دانند و هم اینکه، شما همیشه از بیرون به مسائل نگاه می کنید)
  • سوما حوزه کاری نیز فعالیتهای از قبیل بازاریابی، فروش و توزیع است و در مراحل بعدی کار وارد حوزه هائی از قبیل CRM و SCM خواهد گردید .

کار جدید دنیای کاملا متفاوت دارد. انگار از مناطق سرد سیبری به مناطق گرم استوایی نقل مکان کرده باشی. از انتخاب خود کاملا راضی هستم و به نظر محیطی مناسب برای یادگیری است و تجربه های اینچنین برای همه بچه های MBA لازم است. بیش از اینکه بخواهم شرایط کاری جدید را توصیف کنم می خواهم اشاره ای به برخی ویژگی های پروژه های مشاور مدیریت در سازمانهای دولتی و یا شبه دولتی بنمایم.

  • معمولا مشاور در هنگام عقد قرارداد تصور دقیقی از مشکلات سازمان ندارد و شرح خدمات قرارداد اغلب مشکلات اصلی سازمان را برطرف نمی نماید.
  • مشاوران مدیریت معمولا در یک حوزه تخصصی قوی هستند و معمولا با "مهارتهای کلامی" به مدیران القاء می کنند که مشکلات سازمان شما با ابزار ارائه شده حل می گردد. به عبارتی اغلب مشاوران تنها ابزارشان چکش است و برای اینکه "کاری" انجام بدهند همه چیز را میخ می بینند.
  • کارفرمایان دولتی اغلب نمی دانند که چه می خواهند و نمی دانند که چگونه کار را باید هدایت نموده و تحویل بگیرند و در بسیاری موارد فلسفه وجودی قرارداد مشاوره "حل یک مسئله مشخص" نیست. در بسیاری موارد مدیران می خواهند ضعف مدیریتی خویش را با کلمات زیبای ارائه شده توسط مشاوران پنهان نموده و بدین ترتیب تصوری خوب از خود نزد مدیران مافوق و ذی نفعان سازمان ایجاد نمایند.
  • بدبینی، دلسردی، افسردگی و ضعف تخصصی ویژگی اصلی بسیاری از کارکنان سازمانهای دولتی است و لذا در مقابل هرگونه تغییر و تحول از طرف مشاوران بیرونی واکنش ها و جبهه گیری های به شدت نامعقول از خود نشان می دهند.
  • محتوای گزارشات ارائه شده در بسیاری موارد ضعیف است و معلوم نیست این همه حرفعای زیبا چگونه قرار است در سازمان اجرا و نهادینه شود. محتوای برخی از آنها پس از ماهها معمولا "بیانیه بدیهیات" است. گزارشی که مفاهیم مدیریتی  را در سطح introduction با کلمات زیبا و مد روز "کشف" می نماید. حتی اگر محتوای گزارشات مدیریتی قوی و پخته باشد، بسیاری از قوانین، مقررات و بخشنامه های دولتی مانع اجرائی شدن آنهاست.
  • خروجی  بسیاری از فعلیتهای مشاوره اینچنینی گزارشات 1000 صفحه است که اغلب برای مدتی به زیبائی قفسه کتابخانه اتاق مدیران ارشد می افزاید.

 پی نوشت:

  1. تعطیلی امروز علاوه بر خواب مفصل اگر هیچ خاصیتی نداشت باعث شد که پس از مدتها یک پست مفصل برای وبلاگم داشته باشم.
  2. با تشکر از حامد که با غر زدنش باعث شد این پست را بنویسم.
+ mehdi ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()