پنداشتها

 

علي حيدري خسرو هم ديشب  به ترکيه رفت و قراره يک شنبه براي تحصيل در دکتراي اقتصاد عازم ايلينويز بشه.

بعد از چند سال آشنائي و 3 سال زندگي مشترک کارمون به جدائي کشيده شد.

رفتنش هم مانند بقيه کاراش "علي حيدري وار" شد. از زماني که متوجه شد که بايد براي گرفتن ويزا به ترکيه بره تا زمان پروازش کمتر از 2 روز طول کشيد. تو اين فاصله بايد پول جور مي کرد. بليط مي خريد. وسائل مورد نيازش رو تهيه مي کرد و... . خوشبختانه مثل همیشه همه چي دقیقه نود براش درست شد.  

+ mehdi ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()   

 

پا را که از 25 فراتر می گذاری، روز تولدت دلنشین نیست. نمیدانم چقدر این احساس همه گیر است اما افراد زیادی را دیده ام که این تجربه را داشته اند. سالهای قبل از 25، احساسی توام با نشاط و امید به آینده با انسان همراه است. اما این تصور در سالهای بعد تغییر می کند. آنچه هست؛ احساسی از اینکه 1 سال به عمرت اضافه شده است؛ اینکه سالهای خوب جوانی رو به پایان است؛ و در آخر افسوسی از ساعتها و روزهای بیهوده تلف شده و کارهای بسیار انجام نشده.

در جائی خوانده ام یکی از مقاطع افسردگی زمانهای ورود به مراحل جدید از زندگی است. شاید یکی از دلایل تلخی این روز احساس ورود به مرحله جدیدی از زندگی است  (هر چند واقعا اتفاق خاصی نیافتاده است. اما به هر حال این ذهنیت ایجاد می شود.)

 دقیقا علت آن را نمیدانم، هرچه باشد روز شیرینی نیست.     

+ mehdi ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()