پنداشتها
|
||
از یکی از اساتید جمله ای شنیدم که خیلی جالب بود. می گفت:" یک ذره دانش خیلی خطرناک است". تفسیر جمله اینه که خیلی وقتها در مورد یک مسئله اگر هیچ دانشی نداشته باشی خیلی بهتر از اینه که دانش سطحی و خیلی محدودی داشته باشی. کسانی که اصلا در یک موضوع اطلاعی نداشته بانشد در صورتی که این بی اطلاعی، آگاهانه باشد به متخصص مربوطه مراجعه می کنند. اما اغلب کسانی که در یک حوزه دانش محدودی دارند دچار جهل مرکب می شوند. به عبارت دیگر هم نمی دانند و هم نمی دانند که نمی دانند. این افراد تجربه و یا دانش محدود خود را برای حل مسئله کافی می دانند که در نهایت ممکن است منجر به تصمیمات غلط گردد.
هدف اغلب دوره های MBA پرورش مدیران اجرائی جنرالیست است. افرادی که در حوزه های مختلف نگرشها و مهارتهائی را کسب می نمایند. اما آیا این موضوع در تناقض با توضیحات فوق است؟ آیا mba ها نه تنها دردی را دوا نمی کنند بلکه به علت سطحی نگری ممکن است به دردهای سازمان بیافزایند. به نظر من نه! به عبارت دیگر قطعا به کارگیری افراد جنرالیست در شرکتها ایرانی موثر و سودمند خواهد بود:
البته باید به این نکته نیز اشاره نمایم که صرف گذراندن دوره mba برای مدیر اجرائی موفق بودن کافی نیست. فطعا تجربه سازمانی، شناخت صنعت، مهارتهای ارتباطی و ... لازمه مدیریت اثربخش است.
شاید تهران غیر قابل تحمل شده است وقتی صاحب خانه شدن آرزوی دست نیافتنی ساکنان شهر شده است، وقتی جوانان بیکار شهر کراکی و تریاکی شده اند، وقتی با یک باران، ترافیک شهر را به تعطیلی می کشاند و کثافت از سطح خیابانها بالا می زند، ........
اما در این وانفسای تهران، کورسوی لحظات لذت بخش جریان دارد ; وقتی در حالیکه تو آخرین نفر از صف 600 نفره بی بلیطان جشنواره هستی که در خیابان طالقانی از سر و کول هم بالا می روند با خوش شانسی موفق به دیدن خون بازی بنی اعتماد می شوی
يکی از واحدهی فروش و توزيع زيرمجموعه شرکت کاله نيازمند به استخدام فردی جهت مديريت بخش توزيع با مشخصات ذيل می باشد:
خواهشمند است در صورتی که فردی مايل به همکاری در اين زمينه می شناسيد به اينجانب معرفی فرمائيد:( me_gh_ar@yahoo.com)
چند روزیه که با صدای پتک از خواب بیدار می شوم. همسایه ما تصمیم گرفته که خونه اش رو که حداکثر 15 سال قدمت ساخت داره و اصلا هم کلنگی نیست رو بکوبه و یه خونه 5 طبقه بیاره بالا.
همه همسایه ها مجبورن که چند ماه سر و صدا و کثافت کاری این یارو را تحمل کنن. خیلی مسخره است. توی اين مملکت هیچ قانونی وجود نداره که مانع چنین کاری بشه!
هفته قبل سفری 4 روزه به جنوب داشتیم که قسمت جالبش سفر به جزایر هرمز و قشم بود. هرمز جزیره ای است که مثل قشم به بندرعباس بسیار نزدیک است و با قايق موتوری از بندرعباس يک ساعته ميشه رفت. مساحت جزیره حدود 50 کیلومتر مربع است. من تاحالا اسم این جزیره را نشنیده بود ولی بعد از سفر یک روزه ام واقعا از اینکه جائی به این زیبائی اینقدر گمنام مانده است تعجب کردم.
این جزیره مسکونی است و حدود 7 هزار نفر جمعیت دارد که اهالی غالبا زندگی را با ماهیگیری می گذرانند. به اتفاق یکی از بومی های آنجا با یک وانت بار از جاده نیمه آسفالته ساحلی، کل جزیره را دور زدیم.

جزیره پر از کوههای با ارتفاع 200 - 300 متر است. نکته جالب اینه که هیچ دو کوهی همرنگ نیست. انگار با آبرنگ روی جزیره پالشیده باشند: کوههای سفید، زرد، سرخ، سبز و ... . یکی از اهالی آنجا می گفت که هزمر را بهشت زمین شناسان نامگذاری کرده اند.
کوههای رنگارنگ

معدن خاک سرخ
اما زیبائی منحصر به فرد هرمز جائی است که کوهها کاملا به دریا مماس شده اند. تا جائی که من اطلاع دارم چنین سواحل صخره ای در سراسر سواحل ایران نمونه ندارد. جاده مماس بر خط ساحلی به علت تغییرات نامنظم ارتفاعی که دارد مناظر زیبائی را پدید آورده است. کل جزیره را با ماشین میشه یک ساعته دور زد. قطعا در صورتی که تور دوچرخه سواری برای اونجا بذارن بسیار لذت بخش خواهد بود.
تنها عمارت تاریخی جزیره، قلعه پرتغالیهاست که حدود 400 سال پیش در زمان اشغال جزیره توسط پرتغالیها بنا شده است. اینکه 400 سال پیش پرتغالیها از اون ور دنیا اومده باشند و چنین عمارتی که توی اون کلیسا، آب انبار بسیار بزرگ، زندان زیر زمینی و .. باشه ساخته باشن واقعا باید به همت بلندشون احسنت گفت.
هرمز از فراز قلعه پرتغالیها
ظاهرا در زمان شاه بخشهائی به این عمارت اضافه شده که در حال حاضر تبدیل به پایگاه بسیج هرمز شده بود. هر کاری کردیم نگذاشتند از اونجا عکس بگیریم. اتفاقا موقعی که اونجا رفته بودیم هفته بسیج بود و اونجا داشتن بین اهالی به صورت رایگان چفیه توزیع می کردند. 
اونطور که بومی های اونجا می گفتند پیش از انقلاب جزیره هرمز رونق توریستی خوبی داشته و خارجیها مرتبا انواع مسابقات اسکی روی آب و بازیهای ساحلی در جزیره برگزار می کردند. اما الان رفت و آمد به اونجا رونق کمی داشت. فقر در چهره اهالی اونجا مشهود بود. در صورتی که سیاست درستی در مورد توریسم وجود داشت اهالی اونجا باید درآمد زیادی کسب می کردند.
امسال سفری به دبی داشتم. واقعا سواحل دبی با زیبائی طبیعی جزیره ای مثل هرمز قابل مقایسه نبود. اما امنیت، آزادی و سیاستهای صحیح ، درآمد توریستی فراوانی برای عربها به ارمغان آورده است. چاره ای جز تاسف نیست.
یکی از چالشهای اساسی تصمیم گیری برای فارغ التحصیلان به ویژه فارغ التحصیلان MBA انتخاب بین دو نوع رویکرد متفاوت کاری است: رویکرد اول این است که در یک سازمانی به صورت ثابت مشغول شوند و از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر در یک سمت مشخص کار کنند . رویکرد دوم اینست که به صورت تمام وقت و یا نیمه وقت در یک یا چند پروژه به صورت "موقت" در قالب یک "شرح خدمات" معین کار کنند. قبلا تصورم این بود که کار پروژه ای به خاطر چالش انگیز بودن و عدم روتین بودن کار و همچنین درآمد بیشتر از جذابیت بالاتری برخوردار است و به لحاظ "اثربخشی" نیز امکان انجام تحولات بیشتر فراهم است و اسیر دام روزمرگی نمی شویم. تجربیات قبلی کاری من بیشتر در قالب "پروژه های" مشاوره مدیریت بوده است اما در 2 ماهه اخیر کار ثابت را تجربه کرده ام. تصور قبلی من کاملا عوض شده است. به این نتیجه رسیده ام که به ندرت در قالب پروژه های مشاوره مدیریت امکان ایجاد تحولات سازمانی وجود دارد.
اما در مقابل مزایای انجام کارهای مشاوره مدیریت در قالب "کار ثابت" اینست که ایده پردازی و اجرا همراه می شوند و لذا سرعت انجام تغییرات بسیار بالاست. انعطف پذریری زیاد است و در صورتی که از راه اصلی منحرف شده باشیم نیازی به انجام کارهای بوروکراتیک برای تغییر شرح خدمات نیست و به سرعت اصلاحات صورت می پذید.
به لحاظ سازمانی همکاری افراد افزایش می یابد و سطح مقاومت ها در مقلابل تغییرات کاهش می یاید.
به لحاظ فردی نیز این نوع کار جذابیت بالائی دارد. رضایت فردی(سطح پنجم مازلو!) زمانی حاصل می شود که فرد به ثمر نشستن ایده ها را به عینه ببیند. بیش از اینکه به ابده پردازی صرف و تکرار مفاهیم انتزاعی پرداخته شود یه صورت عینی تغییرات و بهبودها را می بیند و لذا فرد رضایت درونی بالاتری کسب می نماید.
خلاصه اینکه هیچی مسخره تر و بی حاصیت تر از کار پروژه ای نیست!
چقد زیاد حرف زدم! 
مقاله ای از منصور جاویدان و علی دستمالچیان در Academy of Management Executives چاپ شده که موضوع آن ویژگی های خاص فرهنگی افراد و سازمانهای ایرانی است. بد ندیدم که برخی از نتایج این تحقیق را در اینجا بیاورم:
به نظر شما روزانه چند نفر در تهران ساندويچ و يا پيتزا می خورند؟

زمينه کاری مهندسين صنايع و فارغ التحصيلان MBA بسيار به هم نزديک است. برای من که با هر دو حوزه آشنائی داشته ام يک سری تفاوت های مهم بين نگاه آنها وجود دارد.
پی نوشت:

کار جدید دنیای کاملا متفاوت دارد. انگار از مناطق سرد سیبری به مناطق گرم استوایی نقل مکان کرده باشی. از انتخاب خود کاملا راضی هستم و به نظر محیطی مناسب برای یادگیری است و تجربه های اینچنین برای همه بچه های MBA لازم است. بیش از اینکه بخواهم شرایط کاری جدید را توصیف کنم می خواهم اشاره ای به برخی ویژگی های پروژه های مشاور مدیریت در سازمانهای دولتی و یا شبه دولتی بنمایم.
هفته پیش انجمن اسلامی دانشجویان شریف سلسله جلساتی را تحت عنوان "اقتصاد ایران بیم ها و امیدها" برگزار کرده است. این برنامه در سه جلسه به شرح زیر برگزار شده است:
جلسه اول: با موضوع « رانت در اقتصاد ایران » و سخنرانی دکتر طبیبیان بود.
جلسه دوم: با موضوع « ايران و سازمان تجارت جهانی WTO » و سخنرانی دکتر امید بخش و دکتر غنی نژاد بود.
جلسه سوم: با موضوع « نفت و اقتصاد ایران : پیامدهای افزایش قیمت نفت » و سخنرانی دکتر نیلی و سعید لیلاز بود.
همانطور که افرا قبلا در این مورد نوشت این جلسات بسیار مفید و جذاب بوده است. دوستانی که مانند من نتوانسته اند در این برنامه شرکت کنند، می توانند فایل صوتی سخنرانی ها (به همراه پرسش و پاسخ ها) را از وبلاگ حسین رحمتی، دانلود نمایند.

نمیدونم با اولین نگاهی که به این عکس می کنید چه حسی پیدا می کنید. شاید مرد نانوا را به خاطر زحمتی که برای به دست آوردن لقمه نانی می کشد تحسین کنید. شاید برای همیشه از خوردن نان سنگگ به خاطر سطح بهداشتی که در این عکس می بینید منصرف بشوید. شاید مثل خیلی چیزهای که دیدن آنها در ایران برای شما طبیعی شده با خنده ای از آن بگذرید و شاید هم اشتهاتون باز بشه و حوس نان سنگگ تازه ای کنید. 
اما به نظر من یه نگاه جالب به عکس نگاه تکنولوژیک است. آیا نباید تغییری در تکنولوژی توليد اين نان صورت بگیرد که هم ما از خوردن نانی خوش مزه لذت ببریم و هم مرد نانوا اینقدر خود را به زحمت نیندازد که تا عمق وجودش عرق کند و در عین حال سطح بهداشتی که لازمه چنین محصولی است بدست بیاید. از این تکنولوژی بیش از این نمی شود انتظار داشت.
البته تو مملکت ما سازمانهای زيادی وجود دارند که روی مبحث تکنولوژی کار می کنند و عموما بودجه های دولتی بسیار زیادی رو صرف کارهای الکی می کنند و تا صحبت از تکنولوژی میشه حتما باید یه پیشوند نانو یا بیو و یا IC داشته باشه تا حاضر باشند یه خورده بهش توجه کنند و یا بودجه به اون تخصیص بدهند که آخرش یه سری حرفهای گل و بلبلی تحویل ملت بدهند و طبیعیه که چنین موضوعاتی چیپی مثل نان، هیچ وقت مورد عنایت اونها قرار نمیگیره.
(عکس از آرش عاشوری نیا)
علي حيدري خسرو هم ديشب به ترکيه رفت و قراره يک شنبه براي تحصيل در دکتراي اقتصاد عازم ايلينويز بشه.
بعد از چند سال آشنائي و 3 سال زندگي مشترک کارمون به جدائي کشيده شد.
رفتنش هم مانند بقيه کاراش "علي حيدري وار" شد. از زماني که متوجه شد که بايد براي گرفتن ويزا به ترکيه بره تا زمان پروازش کمتر از 2 روز طول کشيد. تو اين فاصله بايد پول جور مي کرد. بليط مي خريد. وسائل مورد نيازش رو تهيه مي کرد و... . خوشبختانه مثل همیشه همه چي دقیقه نود براش درست شد.
پا را که از 25 فراتر می گذاری، روز تولدت دلنشین نیست. نمیدانم چقدر این احساس همه گیر است اما افراد زیادی را دیده ام که این تجربه را داشته اند. سالهای قبل از 25، احساسی توام با نشاط و امید به آینده با انسان همراه است. اما این تصور در سالهای بعد تغییر می کند. آنچه هست؛ احساسی از اینکه 1 سال به عمرت اضافه شده است؛ اینکه سالهای خوب جوانی رو به پایان است؛ و در آخر افسوسی از ساعتها و روزهای بیهوده تلف شده و کارهای بسیار انجام نشده.
در جائی خوانده ام یکی از مقاطع افسردگی زمانهای ورود به مراحل جدید از زندگی است. شاید یکی از دلایل تلخی این روز احساس ورود به مرحله جدیدی از زندگی است (هر چند واقعا اتفاق خاصی نیافتاده است. اما به هر حال این ذهنیت ایجاد می شود.)
دقیقا علت آن را نمیدانم، هرچه باشد روز شیرینی نیست.
هوا بس ناجوانمردانه گرم است. واقعا گرمای امسال بی نظير بوده. جالبه که زمستون امسال هم واقعا زمستون بود و بهار هم تا آخرين روزهایش روزهای بهاری داشت.
آقا اين چی توز کرانچی هم عجب چيزيه! يکی از يزرگترين نوآوريهای تکنولوژيک ايران در سده اخير قطعا اين محصول چی توز است. امتحانش کنيد! 
خیابانهای تهران شبی به یادماندنی و بی نظیر را پشت سر گذاشت. هیچ وقت مردم را اینقدر شاد و سرزنده ندیده بودم.

رافائل نادال ۱۹ ساله قهرمان جام اوپن فرانسه شد. اينقدر زيبا و با هيجان بازی می کنه که حيفم اومد عکسشو نذارم. 

میانگین ضریب هوشی کشورهای مختلف
"ایرانیها خیلی با هوش هستند".
شاید این یکی از ادعاهایی است که بسیاری از افراد جامعه به آن اعتقاد دارند و به نوعی "باور عمومی" تبدیل شده است.
در سال 2002 یک کتاب جنجالی توسط Richard Lynn , Tatu Vanhanen انتشار یافت. این کتاب حاصل یک تحقیق گسترده در مورد نتایج تستهای IQ در کشورهای مختلف و به روشهای متنوع بوده است. نتایج کامل این تحقیق را در اینجا می توانید مشاهده کنید.
نتایج تحقیق: متوسط ضریب هوشی کشورها
به صورت اجمالی میانگین ضریب هوشی در برخی کشورها به شرح زیر بوده است:
هنگ کنگ 107
ژاپن 105
آلمان 102
چین 100
آمریکا 98
فرانسه 98
اسرائیل 94
ترکیه 90
برزیل 87
ایران 84
هند 81
قطر 78
غنا 71
اتیوپی 63
میانگین ضریب هوشی جهان:90
ضریب هوشی و درامد سرانه
ادعای دیگر این کتاب وجود رابطه مستقیم بین ضریب هوشی و درآْمد سرانه و همچنین ضریب هوشی و رشد اقتصادی است. ضریب همبستگی بین ضریب هوشی میانگین و درامد سرانه کشورها، مثبت /71 است. در شکل زیر محور عمودی درآمد سرانه و محور افقی متوسط ضریب هوشی کشور بوده و رابطه مستقیم بین این دو را نشانی می دهد.

البته نویسندگان به نکته اذعان دارند که علاوه بر ضریب هوشی عواملی از قبیل میزان نزدیکی ساختار اقتصادی به سمت اقتصاد بازار و همچنین سطح منابع طبیعی نیز در کنار ضریب هوشی در تعیین سطح درآمد سرانه و رشد اقتصادی از اهمیت بالائی برخوردار است.
اگرچه نقدهای زیادی به این تحقیق وارد شده است اما اکثر نقدها صرفا متوجه صحت رابطه بین درامد سرانه و ضریب هوشی بوده و حتی تحقیق های دیگر نیز میزان متوسط ضریب هوشی کشورها را که در این کتاب ارائه شده با تفاوتهای ناچیز به تایید رسانده است.
هدیه بهاری
بهار به میانه رسیده و موسم گلاب گيری شده است. گلستانهای قمصر و نياسر کاشان اين روزها زيباترين ، خاطره انگيزترين و خوشبوترين روزهای خود را سپری می کنند.

Small Minds Discuss People
Average Minds Discuss Events
Great Minds Discuss Ideas
دیروز اولین جلسه از سلسله سخنرانی های "اقتصاد و عدالت اجتماعی" در دانشکده برگزار شد. این جلسات به همت گروه اقتصاد شریف و با هدایت دکتر نیلی انجام میشه. تلاش دکتر نیلی حکایت از آن دارد که در وضعیت کنونی آنچه جامعه ما به آن نیاز دارد تبیین دقیق مفاهیم و سیاستهای اقتصادی است. چیزی که باعث نگرانی است عدم شفافیت و فقدان ذهنیت روشن در باب مسائل اقتصادی در کاندیداهای انتخابات است. اصرار آنها بر این انست که عرصه ریاست جمهوری نباید محل آزمون و خطای سیاستهای خلق الساعه افراد فاقد ذهینت روشن اقتصادی باشد. در آستانه انتخابات "حلقه اقتصاددانان شریف"تصمیم گرفته است از طریق ابزارهایی از قبیل برگزاری جلسات آکادمیک، صدور بیانیه و ارائه سوالات روشن در باب اقتصاد ایران از یک طرف آگاهی اجتماعی را پیرامون مباحث اقتصادی افزایش داده و از طرف دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری را ملزم به ارائه مواضع روشن در مورد مسائل اقتصادی نمایند. اولین جلسه با موضوع اخلاق، عدالت و اقتصاد توسط دکتر غنی نژاد ارائه گردید. محور بحث تبیین مفهوم عدالت در اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد بود. انتقادی که از طرف سوسیالیستها به اقتصاد آزاد مطرح میشود عدم توجه به عدالت اجتماعی و اخلاقیات است. عدالت زیر مجموعه بحث اخلاق است. در اخلاق مدرن که اقتصاد آزاد بر آن بنا شده است، عدالت چیزی جز تکیه بر دو اصل "رعایت حقوق طبیعی برابر انسانها " و "مالکیت" نیست. حق حیات، حق انتخاب شیوه زندگی، آزادی بیان از جمله حقوق طبیعی انسانها هستند. از طرف دیگراصل مالکیت بر منزلت فکر، محصول، تلاش، شان و آبروی افراد تاکید می نماید. انتقاد دیگری که سوسیالستها مطرح می کنند این است که تکیه بر رقابت و فردگرایی در اقتصاد آزاد منجر به تحت الشعاع قراردادن نوع دوستی، معنویت و همبستگی می گردد. اما پاسخ این انتقاد آنست که اگرچه در جوامع کوچک از قبیل خانواده و سازمانها "همبستگی گروهی" عامل نگهداشت است اما در جوامع بزرگ "تزریق همبستگی" نه کارآمد است و نه ممکن. در جوامع بزرگ چیزی که ارزش است تکیه به اصل رقابت و مبنا قراردادن نظام قیمتها به منظور انتخاب و تقویت برترینهاست. رقابت عامل خلاقیت است و کارائی از آن ناشی می شود. "پراکندگی و حجم گسترده اطلاعات" در جامعه بزرگ اقتصادی، کنترل و مدیریت متمرکز آن را ناممکن می سازد و لذا در تخصیص بهینه چاره ای جز ، مبنا قراردادن مکانیسم قیمت گذاری آزاد وجود ندارد. رقابت باعث ممتاز شدن عده ای می گردد اما دلیل بر نابرابری نیست. در جوامع مدرن ارزشهای افراد در زندگی فردی و خانوادگی با ارزشهای آنها در زندگی اقتصادی متفاوت است. انسان مدرن محکوم به اسکیزوفرنی و زندگی در عوالم مختلف است. نوعدوستی در زندگی فردی دلیلی بر ضرورت ترک "اصل رقابت" در حوزه اقتصاد نمی شود. قسمت پایانی صحبتهای ایشان تبیین جایگاه آزادی در اخلاق مدرن بود. انتخاب و قضاوت اخلاقی نیازمند آزادی است. نیکوکاری اجباری، اخلاقی نیست. اخلاق و کردار انسانی صرفا در انسانهای آزاد معنی می دهد. در جوامع بسته، فقدان آزادی باعث مرگ مسئولیت فردی و اخلاقی و رشد فساد و ریاکاری می شود. در جامعه ما "زرنگ" کسی است که سر دیگران خوب کلاه می گذارد و این نشان می دهد که در عرصه اجتماعی ما اخلاقیات نداریم و سیاستهای تحمیلی باعث مرگ اخلاقیات شده است.